فراز و فرودهای چادر

می‌گویند اولین نشانه‌‌های وجود پوشش برای زنان به پیش از میلاد مسیح و دوره فرمانروایی آشوریان برمی‌گردد. در آن دوره، حجاب مشخصه خاص زنان اشرافی و نجیب‌زاده بود و زنان طبقه پایین و متوسط، اجازه برخورداری از آن را نداشتند چرا که از نظر آنان، حجاب برای زنان اشرافی، زینت محسوب می‌شده است.

در تمدن فنیقی‌ها نیز که چهار هزار سال پیش از میلاد می‌زیستند زنان آنها دارای حجاب بودند و برای پوشش خویش از پارچه‌هایی به سرخ‌رنگ استفاده می‌کردند. زنان آریایی نیز دارای حجاب بودند بویژه زنان طبقات بالای اجتماعی که برایشان حجاب دارای ارزش ویژه‌ای بود. در بین یونانیان نیز رسم بود که زنان حتی صورت‌های خویش را با قسمتی از روپوش بسیار ظریف بپوشانند. دختران اسپارتی هم پس از ازدواج حجاب می‌گرفتند.

در ایران باستان نیز حجاب وجود داشت. در میان مجسمه‌های باقیمانده از این دوران، پیکره‌هایی از زنان پوشیده به چشم می‌خورد که نشانه اعتقاد ایرانیان باستان به حجاب به عنوان نماد پاکی و پاکدامنی است. براساس همین روایت پس از میلاد مسیح، حجاب زنان فقط در مراسم عزاداری به صورت پارچه‌ای بلند که با سنجاق روی کلاه زنان وصل می‌شد، مورد استفاده قرار می‌گرفت. همچنین در آن زمان حجاب برای زنان به معنای مصمون ماندن از خطرات احتمالی، کاربرد داشت؛ چنانچه زنی به تنهایی به مسافرت می‌رفت، با استفاده از چادر، خود را به نوعی در برابر حوادث و اتفاقات می‌توانست مصون نگه دارد.

در واقع در ایران باستان چادر قبل از حضور دین اسلام به عنوان مقوله‌ای ملی مطرح بوده است. تا بدآنجا که برخی محققان و اندیشمندان پوشش اسلامی را نتیجه تعامل فرهنگی بین اعراب و ایرانیان دانسته‌اند.

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها که نخستین ساکنان این دیار بوده‌اند حجاب کامل شامل پیراهن بلند چین‌دار و شلوار تا مچ و شنلی بلند روی لباس‌ها داشته‌‌اند این حجاب در دوران پارس‌ها نیز معمول بوده است. در همه آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد و هم‌پای مردان کار می‌کردند در زمان ساسانیان نیز علاوه بر چادر، پوشش صورت نیز در میان زنان اشراف معمول بود.

همچنین گفته می‌شود در ایران قبل از اسلام در میان زرتشتیان استفاده از چادر رواج داشته و پوششی بوده که موی سر زنان را پوشانده و تا نزدیکی‌های زانو می‌آمده است. برای همین است که می‌گویند چادر بیشتر از آن‌که پوششی عربی باشد پوششی ایرانی است.

چادر در میان اعراب

چادر به صورتی که در میان ایرانیان معمول است ـ چادر بلند که تا پایین می‌رسد ـ در میان عرب‌ها معمول نبوده ولی چیزی شبیه نیمه چادر رایج بود، چیزی که نه مثل مقنعه و روسری کوتاه بود و نه مثل چادر خیلی بلند. این حجاب شاید تا کمر و کمی پایین‌تر می‌رسیده است. می‌گویند عرب‌ها از پوششی به نام «درع» که پیراهن بلندی بوده و ملحفه که همان چادر بوده است و مقنعه استفاده می‌کردند و درع هم پیراهن بلندی بوده که تا پشت پا می‌رسید و آستین‌هایش بلند و گشاد بوده و ملحفه هم چادری بوده که به خودشان می‌پیچیدند. در دوره اسلام نیز حجاب یا چادر وسیله‌ای برای بالا بردن شأن و منزلت زنان در جامعه تلقی می‌شد. به بیان دیگر چادر با بالا بردن حس اعتماد به نفس زن به او جایگاه ویژه‌ای در میان مردم و اجتماع می‌داد. در واقع حجاب نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی زن بود. در همین دوران زنانی که به اصول اخلاقی و اجتماعی پایبند نبودند، اجازه برخورداری از چادر را نداشتند.

علی‌رغم این دوره‌ها که ذکر شد در دوره قاجار بود که نشانه‌های کشف حجاب خودنمایی کرد. مسافرت‌های ناصرالدین‌شاه به اروپا و مشاهدات وی از وضعیت پوشش زنان اروپایی تاثیر بسزایی در رواج بی‌حجابی داشت تا این که در دوره پهلوی سفر رضا‌شاه به ترکیه و مشاهدات وی نیز از بی‌حجابی وی را مصمم ساخت که زنان ایرانی را به داشتن لباس متحد‌‌الشکل مجبور کند لذا کشف حجاب در سال‌های باقی‌مانده حکومت رضاخان اجباری و حجاب‌ اسلامی مظهر عقب‌ماندگی شمرده شد.

انقلاب اسلامی، نقطه عطف چادر

در حال حاضر آنچه که به عنوان چادر برای پوشش زنان در ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد، نقطه عطفی به نام انقلاب اسلامی دارد که اگرچه پیش از انقلاب اسلامی فقط در میان خانواده‌های مذهبی رواج داشت، پس از انقلاب اسلامی کاربرد آن شکلی همگانی گرفت و اغلب زنان به استفاده از‌ آن راغب شدند تا این که با گسترش ورود زنان به عرصه‌های مختلف اجتماعی خصوصا فتح زمینه‌های شغلی مردانه احتیاج به پوششی که علاوه بر حفظ ارزش‌ها و اصالت‌های چادر، امکان فعالیت اجتماعی بیشتری را به زنان بدهد کاملا احساس شد از سوی دیگر روند رو به افزایش مد و مدگرایی نیز سبب شد که چادر هم تحت‌تاثیر همین دنیای هزار رنگ مد قرار گیرد.از این زمان به بعد بود که انواع مدل‌های چادر وارد بازار شد تا پاسخگوی همین نیازها باشد چادر ملی، چادر دانشجویی، چادر عربی، چادر اسلامی، چادر شال‌دار هم اسم‌های جدیدی است که چند سالی وارد فرهنگ پوششی ما شده است.اگرچه این چادرها از شکل و حالت سنتی خود خارج شده است ولی به دلیل طرح‌هایی که بر روی آن صورت گرفته استفاده از آن در اماکن مختلف تا حدودی آسان‌تر شده است.

تاریخ ورود چادرهای مدل جدید را می‌توان سال ۸۳ عنوان کرد. این چادرها اگرچه کمی شبیه چادرهای عربی بودند ولی به دلیل تغییرات خاص آن به چادر ایرانی و ملی معروف شدند. یکی از ویژگی‌های شاخص این چادرها بسته بودن جلوی آن و آستین‌دار بودنش است. برای پوشیدن این چادر دیگر نیازی به انداختن آن بر سر نیست و مهارت پوشیدنش به سختی چادرهای معمولی نیست. طراحی این چادر به گونه‌ای است که پوشش آن بیشتر به یک مانتو شباهت دارد تا چادر. خانم‌های ایرانی حالا به راحتی می‌توانند در محل کار خود چادر سر کنند و نگرانی از جمع کردن دسته‌های چادر و خاکی شدن آن نداشته باشند.

چادرهای ملی اولیه گشاد بود که در جلوی آن دکمه‌هایی هم تعبیه شده بود اما پس از گذشت مدتی چادرهایی تنگ‌تر به سبک مانتو همراه با نواردوزی بر آستین‌ها و لبه‌های چادر از سادگی آن کاستند. به گفته یک طراح چادر، این مدل چادرها مورد توجه قشر وسیعی از جوانان و نوجوانان قرار گرفته است تا جایی که از تیرماه سال ۸۳ تاکنون بیش از هشت هزار زن و دختر ایرانی از آن استقبال کرده‌اند و آن را برای حفظ حجاب، متانت و حضور در جامعه پوششی مناسب می‌دانند چرا که در این طرح هم زیبایی حفظ شده و هم در پوشش و حفظ وضعیت زنان در حالت‌های مختلف کمک بزرگی به آنان می‌کند.

چادر مشکی و تاریخچه آن (دانستنیهایی در مورد چادر )

این روزها که هنوز بحث پوشش در جامعه داغ است، چادر مشکی همچنان از سوی محافل رسمی بعنوان بهترین حجاب برای خانمها مطرح می شود خصوصا اینکه طرح جدیدتری از ان بعنوان چادر ملی که ازادی عمل بیشتری را برای استفاده کننده از ان فراهم می نمایددر دسترس هست که به نظر می رسد مورد اقبال بیشتری دربین خانم هایی که از این پوشش استفاده می کنند قرار گرفته است.می گویند نوعی پوشش چادر مانند در دوران هخامنشیان در بین زنان ایرانی مرسوم بوده است این پوشش بصورت پارچه ای با حاشیه دوزی، آویزان از پشت تاج خانم های هخامنشی بوده است البته نه به بلندی چادرهای امروزی ! اما بهتر است بدانیم که چادر بعنوان حجاب بیشتر از زمان صفویان رواج یافت همچنانکه در همین دوران مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی انتخاب و ائین های عزاداری نیز در همین دوران مرسوم گشت. البته چادری که در آن زمان مورد استفاده بوده است بیشتر به رنگ سفید, بنفش و آبی بوده و چادر مشکی بیشتر در ایام محرم مورد استفاده بوده است.جالب است بدانید که پس انتشار کتابی بنام “ازاده خانم” اثر  پیر لوتی  که داستان ارتباط یک سیاح اروپایی با خانمی مسلمان را در امپراطوری عثمانی روایت می کرده و بدنبال ان در حدود سال ۱۲۹۸ (ه.ق) نارضایتی سلطان وقت عثمانی , سلطان عبدالحمید خان از این موضوع , بدستور او از ان به بعد خانمها چادرهای رنگی را در استانبول کنار گذاشتند ومجبور به استفاده از چادر مشکی و پیچه برای پوشاندن صورت خویش گردیدند و این تحول پوششی به تدریج به سایر بلاد اسلامی از جمله تبریز سرایت و از انجا به دیگر شهرهای ایران راه یافت.این راهم باید اضافه کرد با توجه به تنوع قومی در ایران و اینکه هرکدام از این قوم ها پوشش خاص خود را دارند چادر مشکی بیشتر در شهرها رواج یافت. بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که در خوزستان هم که چادر پوشش قومی انان محسوب می شود شکل وشمایلش در ان دوران با انچه که در شهرهای مرکزی تر رواج داشت متفاوت بوده است.                   

اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطفی برای چادر مشکی بود چرا که زنانی که تا آن زمان از چادرهای رنگی استفاده می کردند در آن هنگام آنرا کنار گذاشتند, چادر مشکی بر سر کرده و در راهپیمایی ها شرکت کردند. نقل است از یک عکاس خارجی در آن دوران که:” زنان ایرانی با چادر مشکی مانند دریایی بودند که رژیم شاه را بلعیدند! ” از اینجا به بعد چادر مشکی بیشتر از انکه یک پوشش باشد به نحو بارزتری نشانه ایدئولوژی و خط فکری به خود گرقت. چرا که این نگاه ایدئولوژیکی استفاده کنندگان این پوشش را وابسته به جریانهای خاص با عملکردهای خاص معرفی می کند و خوب این طبیعی است که این پوشش برای بخشی از جامعه در عین غیر جذاب بودن, دافعه ساز هم می شود.حالا اگر این حالت یونیفرم مانند را در کنار نوعی دستوری و اجباری کردن این پوشش قرار دهیم می توانیم این شرایطی را که این دوستان در وبلاگشان به ان اشاره نموده اندرا درک نمود.در این که اجبار دافعه ساز است به یک مثال تاریخی نیز می توان اشاره کرد که گرچه در جهت دیگری بود اما روی دیگر سکه عملی است که در عصر حاضر در حال انجام است وان چیزی جز اجباری کردن لباس واحد برای زنان و مردان در دوران مدرنیزاسیون و اصلاحات دستوری پهلوی اول نیست.

پس از انقلاب تغییراتی در استفاده از چادر بوجود آمد که بیشتر مربوط به بهبود جنس چادر و استفاده از کش در میان دخترهای جوان بود که آزادی عمل بیشتری به آنها می داد و نیز آنان را با نسل قبلی متمایزتر می نمود.

بازار چادر مشکی سیاه تر از رنگ اوست!

دانشمندان‌، تاریخ حجاب و پوشش زن رابه دوران ما قبل ازتاریخ وعصر حجر نسبت می‌دهند تا آنجا که در کتاب « زن درآینه تاریخ‌» آمده است که با توجه به  آثار و نقوش به دست آمده،پیدایش حجاب به دوران پیش ازمذاهب مربوط می شود و به همین علت این گفته صحت ندارد که مذهب موجب حجاب است. ولی باید پذیرفت دردگرگونی و تکمیل آن بسیار موثر بوده است. به هرحال حجاب چه به دوران بیش از مذاهب و یا از خود مذهب سرچشمه گرفته باشد باید این حقیقت را پذیرفت که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه مسئولین چادر آنهم به رنگ مشکی به عنوان یک پوشش  اسلامی و حجاب برتر در کشور شناخته شده است تا آنجا که در بعضی از مراکز دولتی، پوششی غیر از چادر را حجاب کامل تلقی نمی‌کنند و گاهی اوقات بر سر اینکه آیا به درستی تنها چادر مشکی به عنوان حجاب کامل شناخته می‌شود نیز اختلاف‌ نظرهای شدیدی به وجود می‌آید. نمونه بارز آن به دوره ششم مجلس شورای اسلامی برمی‌گردد، درست آن زمانی که چند نماینده قصد ورود به مجلس با پوششی غیر از چادر را داشتند که با عکس‌العمل شدیدی از سوی دیگر نمایندگان روبه‌رو شدند. گرچه این چند نماینده با عزم راسخ خود توانستند ثابت کنند که تنها چادر حجاب برتر نیست اما به هرحال این عکس‌العمل‌ از سوی مجلسیان ثابت کرد چادر برای پوشش زنان در کشور از چه درجه اهمیت بالایی برخوردار است و آمار مصرف سالیانه ۴۰ میلیون متر چادر مشکی در کشور نیز این درجه اهمیت را دوچندان می‌کند. اما نکته جالب آن است که پس از گذشت ۲۹ سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز با صرف میلیون‌ها دلار ارز، چادر این حجاب برتر از آن سوی آبها برسر زنان ایرانی گذاشته می‌شود.قصه حجاب از گذشته تا امروزاین روزها با گشت و گذار در کتاب‌فروشی‌های سطح شهر می‌توان به سادگی به حجم انبوهی از کتاب‌ها دسترسی داشت که به وسیله نویسندگان خارجی و داخلی نگاشته شده است. کتاب‌های که در آنها سیرتکاملی حجاب در کشور و گاهی اوقات در دنیا را مورد بررسی قرار داده است و درخصوص پوشش زنان ایران باستان‌ نیز مطالب زیادی درتاریخ وجود دارد. ویل دورانت درباره پوشش زنان ایران باستان واین که حجاب بسیار سختی دربین آنان رایج بوده می‌نویسد،زنان طبقات  بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دارازخانه بیرون بیایند و در نقش‌هایی که در ایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و تاریخ نشان می‌دهد که زنان در دوره‌های مختلفی همچون مادها، پارسی‌ها ( هخامنشیان‌)‌، اشکانیان و سامانیان دارای حجاب وپوشش بوده‌اند. در همین خصوص در کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» در خصوص دوره مادها می‌خوانیم،اصلی که باید درنظر داشت این است که طبق نقوش برجسته و مجسمه‌های ماقبل میلاد، پوشاک زنان دوره مادها ازلحاظ شکل با کمی تفاوت با پوشاک مردان یکسان بوده است تا آنجا که  مرد وزن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود داشت ازهم قابل تشخیص بودند البته طبق این نقوش به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سرخود می‌گذاشتند که از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان بود. بعد از مادها وقتی کورش سلسله هخامنشی را تاسیس کرد گفته می‌شود پوشش زنان نیز به نوعی دچار تغییر و تحول شد تا آنجا که در کتاب پوشاک باستانی ایرنیان در خصوص این دوره آمده است،ازروی برخی نقوش مانده ازآن زمان‌به زنان بومی برمی‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده وبلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است . به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که ازپهلو به اسب سوارند . اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و درزیر آن ، یک پیراهن بادامن بلند ودرزیر آن نیز ،پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است در دوره اشکانیان نیز هماهنند گذشته ، حجاب زنان ایرانی کامل بوده تا آنجا که در خصوص پوشش زنان این دوره جلیل ضیاپور در کتاب پوشاک زنان ایرانی می‌نویسد: لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین ، گشاد ، پرچین ، آستین دار و یقه راست بوده است . پیراهن دیگری داشته اند که روی اولی می پوشیدند وقد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بوده است . روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند. چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی ویا سفید بوده است. گوشه چادر درزیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده ، محکم می‌شود. این چادر به نحوی روی سر می افتاده که عمامه (‌نوعی کلاه زنانه‌) را درقسمت عقب و پهلوها می پوشانیده است. بعدها  اردشیر پسر‌، بابک با استفاده از ضعف اشکانیان ، سلسله ساسانیان را بنیان نهاد ودین زرتشت را دین رسمی کشور قرار داد. اوستا را ترجمه و آتشکده های ویران را بازسازی نمود . زنان دراین دوره که احکام دینی زرتشتیان درکشور اجرا می‌شده همچنان دارای حجاب کامل بودند . بعد از ایران باستان و گذشت مدت زمانی می‌توان تحول پوشاک زنان ایران را  در ۱۰۰ سال به چند دوره مختلف تقسیم کرد.به عنوان نمونه از سال ۱۲۴۸ بعد از سفرناصرالدین شاه به اروپا تا کشف حجاب در سال ۱۳۱۴و از کشف حجاب تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و در تمامی این مدت به نوعی پوشش زنان با فراز و نشیب‌های بسیاری روبه‌رو بوده است و تا کنون نیز این تغییر و تحول همچنان ادامه دارد اما به طور کلی در هیچ دوره‌ای این چنین چادر مشکی به عنوان یک حجاب و پوشش برتر در کشور شناخته نشده است.این نبض در دستان کیستگرچه قبل از انقلاب در کشور ما به مانند بسیاری از کشورهای اسلامی حجاب الزامی نبود و به نوعی انتخاب آن به دست خود زنان سپرده شده بود اما بسیاری از زنان چادر را به عنوان پوشش برای خود انتخاب کرده بودند در این میان سهم چادر مشکی بسیار کم بود چرا که روی‌آوری زنان برای پوششی به نام چادر به سمت چادرهای غیر مشکی ( چادر نمازی) بود.اما بعد از بهمن ۵۷ و بنا به شرایط موجود جامعه رفته رفته استفاده از چادر مشکی رشد صعودی پیدا کرد تا آنجا که امروزه در سطح شهر، زنی را نمی‌توان یافت که پوشش چادر را برای خود انتخاب کند اما رنگی غیر از مشکی را برگزیند.

چادر، تقریباً همواره یکی از پوشش های رایج زنان مسلمان بوده است. رنگ، طرح و تزئینات چادر در هر منطقه و شهری برخاسته از سلیقه و نگرش زنان آن منطقه بوده و از شهری به شهر دیگر فرق داشته است، اما در سال ۱۲۹۶ هجری سلطان عبدالحمید به دنبال عکس برداری جهانگردان از زنان استانبول و در پی انتشار رمان «آزاده» اثر «پیرلوتی» که داستان رابطه عاشقانه یک اروپایی با همسر محجبه یک مسلمان بود، فرمان داد تا زنان چادرهای سیاه بپوشند و پیچه بزنند. این نوع پوشش پس از مدتی در تبریز نیز رواج یافت.

با گذشت زمان، بعضی از کشورها که در تعریف تجدد و دین دچار اشتباه شده بودند به کشف حجاب پرداختند. حکومت ها در مصر، الجزایر و ترکیه آن را منع کردند و در ایران نیز در ۱۷ دی ۱۳۱۴ به فرمان رضاشاه از سر زن ها چادر برداشتند. پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ از این محدودیت ها کاسته و مقاومت مردم عملاً مانع اجرای قانون شد، هرچند، هنوز هم حرمت چارد حفظ نمی شد. انقلاب اسلامی نقطه عطفی برای چادر مشکی بود. تمام زنان شهری که تا آن زمان از چادرهای رنگی استفاده می کردند، در بحبوحه انقلاب، آن را کنار گذاشتند و چادر مشکی بر سر کرده و در راهپیمایی شرکت کردند. یکی از عکاسان خارجی که در آن روزها از خیابان های تهران عکس برداری می کرد، در توصیف آن روزها می گوید «زنان ایرانی با چادرها مشکی مانند دریایی بودند که رژیم شاه را بلعیدند، همان طور که من در حین عکاسی از این زنان چادر مشکی به وحشت افتادم.» امروزه درمیان زنان کشورهای مسلمان، چادر یکی از انواع حجاب شرعی و کامل ترین شکل آن تلقی می شود. از آن جا که قرار است حجاب مایه آرامش باشد، پس شما هم چادری را انتخاب کنید که با آن راحت ترید.

مروری بر تاریخ چادر مشکی
با ورود اسلام اموی به ایران، فرهنگ ظاهرا اسلامی، تحت تاثیر بخشی از تعصبات جاهلی عربی، مردم را دچار زدگی از اسلام می‌کند، تا زمانیکه فرهنگ شیعی و علوی در ایران جا می‌افتد. در زمان صفویه بود که آیین شیعی برای اولین بار آیین رسمی مسلمانان ایران می‌شود. در آن دوره، بحث از چادرهای ایرانی اندرونی و بیرونی برای زن‌ها است. چادر اندورنی همان چادر نماز یا نیم‌دایره‌ای است که امروزه خانم‌ها به سر می‌کنند. در آن زمان تنها برای اندرونی و نماز استفاده می‌شد. برای فعالیت‌ اجتماعی زنان، چادر کمری بود. ترکیبی از عبای عربی و مدل ایرانی آن. در واقع این نوع چادر،” چادر اصیل ایرانی” است. چادرهای کمری که در دوران صفوی موجود است به رنگ‌های صامت رنگ نخودی یا خاکی، رنگ نیلی (آبی لاجوردی) و رنگ ماشی (تیره‌تر از رنگ صدری) بودند. استحصال رنگ مشکی در آن زمان به گونه‌ای نبود که بتوان آن را به راحتی به دست آورد و تثبیت کرد. در واقع رنگ کمیابی در آن زمان بود.
در همان زمان در امپراتوری عثمانی که مهد تسنن است، و در مجاورت ایران است چادرهای زنان دربار از جنس ابریشم و به رنگ صورتی، آبی و… بود. به نقل از مورخین در زمان عبدالحمید دوم، در دوره عثمانی تعرضی به یکی از نوامیس می‌شود، و از آن زمان بحث جدی مطرح می‌شود که بایستی رنگ چادرها رنگ مشکی باشد. و بعد از آن از تبریز به عنوان پایتخت فرهنگی ایران فرمان داده می‌شد که رنگ مشکی جزء رنگ‌های چادر باشد. البته رنگ مشکی به صورت رنگ رسمی چادر زنانه در می‌آید. به همین دلیل تا پیش از انقلاب و تا اواسط ۵۵ یا ۵۶ چادرهای نخی رنگی در کشور موجود بود. در عرف مناطق مختلف‌مان رنگ چادر مختلف بود. و رنگ مشکی بعنوان یک رنگ رسمی وجود داشت. در آن سالها شاید ۱۰ تا ۲۵ درصد از زنان حضور اجتماعی داشتند، اما بعد از انقلاب که فرآیند اجتماعی شدن زنان سرعت می‌گیرد و ۴۰ تا ۷۰ درصد از خانم‌ها حضور اجتماعی پیدا می‌کنند، لباسی که رسمی‌تر بود، یعنی چادر مشکی، بین آنها رایج‌تر می‌شود. در استان‌های مختلف حتی میان عشایر هم این رنگ رایج می‌شود. از آن پس چادر مشکی یک عرف فراگیر می‌شود. قطعه‌ای که از پازل هویت ایرانی- اسلامی ما باقی مانده، چادر مشکی است که باید از آن مراقبت کنیم، نه اینکه براحتی جراحی‌اش کنیم.
 در قرآن دو دستور در خصوص حجاب زنان آمده است حجاب حداقلی و حجاب حداکثری. در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فیزیکی آن بحث خمار است. یعنی زن مسلمان در هر جای دنیا می‌تواند به شکلی که زن‌های پاکدامن و عفیف آن منطقه لباس می‌پوشند، درآید. البته با حفظ دستورات قرآن یعنی افزودن مکملهایی به آن به گونه‌ای که کل بدن بجز گردی صورت و دستها تا مچ پوشیده باشد. در حجاب حداکثری یا ماکسیمم، که رتبه اول حجاب است کلید واژه جلباب را داریم. لغت‌شناسان می‌گویند کلمه جلباب در خودش رنگ سیاه را دارد. بنابراین رنگ مشکی در جایگاه خود، – در حضور اجتماعی زنان – اولویت پیدا می‌کند.

آیا چادر خاستگاه ایرانی دارد؟

در مورد خاستگاه چادر حرف و حدیث های بسیاری است. برخی با مدارکی ریشه آن را در ایران باستان می دانند و در مقابل عده ای با مدارکی از زنان آن دوران بدون این پوشش ارائه می دهند. اما نکته قابل توجه این است که حق به طور دقیق با هیچکدام از این آرا نیست. با تأملی دقیق تردر یافته ها نشان می دهد که زنان درباری از چادر به عنوان وجه تمایز از زنان متعلق به اقشار پائین تر استفاده می کردند.

 دراین زمینه می توان به یک اثر از ابنیه ی ارگیلی در شمال غربی آناتولی که زنان را سوار بر اسب به تصویر کشیده اند و هم اکنون در موزه ی استانبول می باشد، توجه کرد که برای اولین بار پوششی مانند چادر را به صورت ابتدایی آن مطرح میکند. البته این پوشش چادر مانند در فرش های پا زیر یک به صورت پارچه ای با حاشیه دوزی بسیار زیبا آویزان از پشت تاج خانم های هخامنشی دیده می شود.
 به گزارش «دوخت»، در نگاره ای که از سنگ آهک است و در مصر به دست آمده (موزه ی بروکلین) زنی را با تن پوش هخامنشی ملاحظه می کنیم که با گردن بندی از مروارید در گردن و گوشواره هایی بر گوش زینت یافته و آرایش موها نیز شبیه سنگ لاجورد تخت جمشید است .<<چین های افقی لباس و پارچه ای که به خورد چین ها داده شده و تشکیل قوس های مکرر را داده است، به وضوح همانی است که در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم. این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت تا زمین آویخته است. آستین برش گشاد و آویخته دارد.دستهای نگاره در جلو به هم گره خورده و گردنبندی چند ردیفه از مروارید مانند گردنبندی که از خزانه ی پاسارگاد به دست آمده بر گردن دارد حلقه های بزرگی زینت بخش گوش ها شده و موها را نواری با نقش نیلوفر نگه داشته است این نوار همان است که اسلحه دارهای شاه در نگاره ی بیستون بر سر دارند.

 در مهر بسیار ظریف و زیبایی که در موزه ی لوور پاریس موجود است ملکه ای با لباس و تاج و چادر زنان هخامنشی بر مسند شاهانه ای تکیه زده و پاهایش بر روی چهار پایه ای کرسی مانند قرار دارد. در مقابل او ندیمه ای بدون کلاه با موهای بافته ایستاده پرنده ای را به حضور می آورد و زنی دیگر با تاج و آرایش موی بسیار زیبا که نواری چادر مانند از پشت سر از زیرتاج رها شده ،دیده می شود این زن کیفی در دست دارد که مانند کیف های آشوری است.

نویسنده کتاب تاریخ پوشاک اقوام ایرانی دربررسی پوشش زنان عادی جامعه هخامنشی بیان می کند که در آن زمان زنان مانند مردان لباس می پوشیدند به عنوان نمونه در بررسی لوحه های گلی (که در ارتباط با محاسبات دیوان تخت جمشید به دست آمده) می توان دریافت کرد که زن و مرد در کنار یکدیگر کار می کردند و از حقوقی برابر بر خوردار بودند، در مهره های به دست آمده گروهی زنان کشاورز و خیاط را مشاهده می کنیم. تن پوش زنان پارسی در این آثار همانند تن پوش مردان است، گرچه نمونه ی بارزی از آن در فرش های پا زیر یک  دیده میشود، اما نقل داستان هایی از مورخان نیز این مسئله را تایید می کند که زنان تن پوشی همانند مردان داشته اند.

 داستان اسارت زنی به نام “پانته آ” که زنفون چگونگی آن را در کتاب خود ذکر کرده است.البته نمونه های پراکنده ای از تن پوش زنان عادی در آثار باقی مانده از دوره ی هخامنشیان وجود دارد که مبین آن است که لباس دوخته شده با آستین های تنگ آنان بی شباهت به لباس زنان ایلامی نیست.

چادر زنان ایرانی در دوره اشکانی و هخامنشی

لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند روی زمین، گشاد، پرچین، آستین دار و یقه راست بوده است و پیراهن دیگری روی آن را می پوشانیده است. قد پیراهن دوم نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقه باز بوده است و روی این دو پیراهن چادر به سر می کردند. »
پیراهن ها از پارچه های منقش (مخصوصاً قلابدوزی شده) تهیه می شده است. آنان کفش ساده دوران اشکانی را به پا می کردند و کمربندشان منحصر به نواری بوده که برای جمع کردن گشادی پیراهن در زیر سینه می بستند.
نقش برجسته پالیر در موزه لوور زنی از دوره اشکانی را نشان می دهد. این زن چادر به سر دارد و زیر آن چیزی به مانند عمامه به خوبی نمایان است. بر بالای پیشانی فلزی پهن منقوش و برجسته چون نواری موهای جلوی سر را پوشانده و با وضع مطلوبی به عقب سر برده است.
در جاى دیگر آمده است: «چادر زنان اشکانى به رنگ‏هاى شاد و ارغوانى و یا سفید بوده است. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزى بیضى منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیرى به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوى روى سر مى‏افتاده که کلاه را در قسمت عقب و پهلوها مى‏پوشانیده است.
بررسی نقوش سنگی و طرح‌هایی از چندین بشقاب باستانی نشان می‌دهد که بانون ساسانی پیراهنی بلند با آستین یا بدون آستین، پرچین و گشاد می پوشیده اند و آن را با نواری در زیر سینه مانند زنان اشکانی جمع می کردند، از طرز قلم زنی و چین سازی پیراهن و دامن پیداست که در انتهای دامن بر پشت پا، پارچه ای اضافه و پرچین به آن دوخته اند یقه پیراهن آنان اغلب گرد ولی یقه جلو باز تا پایین تر از سینه نیز دیده می شود زنان ساسانی گاهی چادر گشاد و پرچین سر می کردند که تا ساق پا می رسیده است.

همچنین زنان دربار اشکانی به استفاده از لباسهای پرچین دوره پارسی و هخامنشی رغبتی نداشتند و مد روز در آن دوران متمایل به لباس یونانیان بود. با این وجود آنان برای زیبایی بیشتر بر سرشان چادر می انداختند و گاهی پارچه ای را به دور کمر خود می بستند. نکته جالب توجه در این خصوص اینست که زنان قاسم آبادی گیلان امروزه از پارچه ای برای بستن دور کمرشان استفاده می کنند. معبود اشکانیان ستارگان و سیاراتی چون خورشید و ماه بود و برای همین زنان اشکانی برای تزیین دور لچک و روی سربندها وکلاهایشان علائم مذهبی همچون ماه، ستاره و پیکره مهر را به کار می بردند. در مجسمه ای که هم اکنون در موزه بغداد از شهر هاترا به نمایش گذاشته شده، پرنسس و اشفاری دختر سناتروک (اشک دهم) بر سکویی نشسته است و دامن پرچین پیراهن آستین دار این ملکه از زیر چادری که بر سر دارد از قسمت جلو پیداست. مورخان براساس آثار به جای مانده از آن عصر می گویند: زنان اشکانی که به رنگهای روشن علاقمند بودند چادرهایی به رنگهای ارغوانی و سفید می پوشیدند.

نخستین داده های ما از وجود چادر در ایران زمین در پیوند با دوره هخامنشی است. در سال ۱۹۰۶ میلادی پروفسور «رودنکو» باستان شناس روس در محدوده پازیریک (مغولستان جنوبی) قطعه فرشی به دست آورد که قدیمی ترین گونه قالی در جهان به شمار می رود. ویژگی این فرش دستباف ایرانی نقوش دو رویه آن است که بر یک طرف چند بانو (احتمالاً شاهزادگان هخامنشی) به حالت ایستاده نقش شده، در حالیکه سراندازهایی بر سر دارند و بر طرف دیگر چند بانوی اسب سوار دیده می شوند که چادرهایی بر سر دارند که بی شباهت به چادر زنان کنونی عشایر جنوب ایران نیست. کشف و پیدایش فرتوهای همگون در دوره های گونا گون وجود پوشش را در ایران باستان پیش از اسلام را روشن می کند.

پوشش در هر جامعه ای بر خاسته از منش رایج همان جامعه است که اگر در جامعه الگوهایی برای پوشش به هستی آمده شده و پذیرش قومی پیدا کند، می توان آن را فرهنگ و پوشش آن جامعه دانست. در ایران باستان، چادر پیش از اسلام بعنوان لباس «ملی» مطرح بوده است و پس از اسلام با پدید آمدن دگرگونیهایی در روش بهره گیری از آن پایدار ماند.